باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/۱۱ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

 

حسرت ها را می شمارم

 

و باختن ها

 

وصدای شکستن را

 

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

 

وکدام خواهش را نشنیدم

 

وبه کدام دلتنگی خندیدم

 

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/۱۱ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ ....

ﺑﺎ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ......

ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﯾﺨﯽ ﻣﯽﺷﻮﯼ

ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺖ ﮐﻨﺪ ...

ﺁﺭﺍﻡ ...

ﺁﺭﺍﻡ ....

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ..

ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...

 


[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٧ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد،

می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

 

داد می زد: "کهنه قالی می خرم،

دست دوم، جنس عالی می خرم،

کوزه و ظرف سفالی می خرم،

گر نداری، شیشه خالی می خرم"،

اشک در چشمان بابا حلقه بست،

عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،

اول ماه است و نان در سفره نیست،

ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!!

 

سوختم، دیدم که بابا پیر بود،

بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،

اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،

دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،

پرده اندیشه ام را پاره کرد...،

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم،

دست دوم، جنس عالی می خرم،

کوزه و ظرف سفالی می خرم،

گر نداری، شیشه خالی می خرم،

خواهرم بی روسری بیرون دوید،

گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!!"


زنده یاد، قیصر امین پور

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٤ ] [ ۳:٠٦ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

تخم مرغ ..!

یک رنگ است ..!

اما ..!

وقتی شکستیش ..!

دو رنگ می شود ..!

پس انتظار نداشته باش ..!

آدمی را ..!

که شکستی ..!

با تو یک رنگ باشد.

 ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ

ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ

ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ

ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ...

ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑاشیم , ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ پایین تر ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ،

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ,

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ،!

 ﺍﻧﮕﺸﺖ ها اینگونه ساخته شده اند. از ساختار انگشتانمان یاد بگیریم،ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ،

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٢ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

پروفسور محمود سریع القلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و نویسنده کتاب “ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ و ﺗﻮﺳﻌﻪ ﯾﺎﻓﺘﮕﯽ اﯾﺮان” سی ویژگی یک دوستی مطلوب را اینگونه بیان میکند:

 

 ۱- انتظارات خود را به حداقل برساند و اگر می تواند صفر کند.

۲- ضرورتاً هر آنچه را که متوجه می شود به زبان نیاورد.

۳- تا اجازه دوست را نداشته باشد، موردی از او را با کسی در میان نگذارد.

۴- از موفقیت او به طور واقعی خرسند باشد.

۵- فقط “نشنود” بلکه به او گوش کند.

۶- در هیچ شرایطی، پشت سر او صحبت نکند.

۷- با او هم بخندد، هم گریه کند.

۸- مرتب از وجود او و ویژگی‌های مثبت او، قدردانی کند.

۹- اگر گله‌ای از او دارد، مدتها صبر کند تا شرایط مناسب حل و فصل آن فراهم آید.

۱۰- یادداشتی که بر روی هدیه می گذارد، از خود هدیه مهم تر است.

۱۱- تا می تواند احترام او را در جمع حفظ کند.

۱۲- بعضاً با خاموشی و سکوت، با او صحبت کند.

۱۳- از عذر می‌خواهم فراوان استفاده کند.

۱۴- اگر بدی دید، گذشت کند.

۱۵- اگر بدی‌ها ادامه پیدا کرد، آن شخص دیگر دوست نیست.

۱۶- تا می‌تواند زبان خود را کنترل کند: زخم زبان به سختی فراموش می‌شود.

۱۷- از سِرّ دوست مراقبت کند.

۱۸- در رفتار و واکنش، قابل پیش‌بینی باشد.

۱۹- پی‌آمد‌های احتمالی هر سخن و رفتاری را قبلاً مطالعه و محاسبه کند.

۲۰- به دوستی، درازمدت نگاه کند تا همیشه محبت و خویشتنداری کند.

۲۱- برای موفقیت او قدم بردارد.

۲۲- وقتی موردی روشن نیست، اول بپرسد بعد قضاوت کند.

۲۳- در اوج عصبانیت، الفاظ و ادبیات مؤدبانه استفاده کند.

۲۴- از ادب و تربیت دوست سوء استفاده نکند.

۲۵- اگر قراراست داستانی را بگوید، همه را بگوید، ۲۰ درصد آنرا مخفی نکند.

۲۶- تاریخ تولد او را بداند و حداقل یادداشتی ماندنی بفرستد.

۲۷- به خاطر پول بیشتر و موقعیت بهتر، به او خیانت نکند.

۲۸- برای گوشزد کردن موردی، اگر لازم باشد پنج سال صبر کند.

۲۹- هوش و تشخیص او را دستکم نگیرد.

۳۰- دوستی مانند کتاب است: سالها طول میکشد تا نوشته شود ولی در عرض چند ثانیه با یک کبریت می سوزد.

 

 

 


[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

خواستند یوسف را بکشند یوسف نمرد!


خواستند آثارش را از بین ببرند ارزشش بالاتر رفت!


خواستند او را بفروشند که برده شود پادشاه شد!


خواستند محبتش از دل پدرخارج شود محبتش بیشتر شد!

 


از نقشه های بشر ناراحت مشو


چرا که اراده خداوند بالای هر اراده ای است!


[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۸ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و

جایزه ات اینه که:

بانک هرروز صبح یک حساب برات باز میکنه و

توش

هشتاد و شش هزار و چهارصد دلار

پول میگذاره

ولی دوتا شرط داره:

یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی،

وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس میگیرند.

نمیتونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه اى بریزى...

شرط بعدی اینه که

بانک میتونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و

بگه جایزه تموم شد.

حالا بگو چه طوری عمل میکنی؟؟؟؟

همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم:

"زمان".

این حساب با ثانیه ها پر میشه.

هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و

شب که میخوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به

روز بعد منتقل کنیم.

لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.

هرروز صبح جادو میشه و هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.

یادت باشه که من و تو فعلا” از این نعمت برخورداریم ولی خدامیتونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.

پس قدره خودتو بدون و خوب زندگی کن،

با عشق ....

با امید.....

باهدف....


[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٧ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

همه می پندارند که؛

عکس پدرم را؛

به دیوارِ خانه ام آویخته ام؛

اما نمی دانند که؛

دیوارِ خانه ام را؛

به عکس پدرم تکیهداده ام ...


[ شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٢ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

تقدیم به پدرم:


آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تو کجایی پدرم...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم.
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست 
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن پدرم...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
گرچه از دور ولی، من تو را میبوسم
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو. ..

 

  

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٢ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

بانام علی زغصه ام کاسته شد 
فریادشعف زعرش برخاسته شد
چون روز معلم است ومیلادعلی
گل بود وبه سبزه نیزآراسته شد

تقارن میلاد معلم انسانیت امیرالمؤمنین علیه السلام با روزمعلم این روز عزیز برهمه گرامیان مبارک باد


[ شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٢ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد، اما تو میسوزی تا بسازی ، با سپاس و عرض تبریک فراوان . . .

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٢ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

معلمی شغل نیست .

عشق است . ذوق است .

ایثار و فداکاریست .

اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز.

و اگر عشق توست ،

بر تو مبارک باد . 


[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٧ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

تنهایی بد است. . .

اما بدتر از ان این است که

بخواهی تنهاییت را با ادمهای مجازی پر کنی"

ادم هایی که بود و نبودشان به روشن بودن یا خاموش بودن

یک چراغ بستگی دارد. . .!!!

 

 

دلخوشیمان شده گوشی 

حرفهایمان شده پست ✉

دلداریمان شده لایک" نظرمان شده کامنت Cm

صورتهایمان کاردستی جراح ☜☺

قلبها مجازی ☜

افکار ها همه دنبال خیانت ♀♂

این وسط دنبال عشق پاک و حقیقى هستیم ♥

اندر احوالات برخی از ماها.............!!!

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٧ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب