باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 

ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﺎﻟﻘﻲ ﺩاﺭﻡ

ﭼﻪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺧﺪاﻱ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺩاﺭﻡ

ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ﻣﺮا ، ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﮔﻨﻪ ﻛﺎﺭﻡ . . .



[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٩ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

 

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۸ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٦ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

به جشن باور قلبم بیا بیا مهدی

هنوز شبنم عشقت به گونه ها جاری است


 

«الهم عجل لولیک الفرج »

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

زندگی را ورق بزن
هر فصلش را خوب بخوان
در فصل کاشت با بهار برقص
در فصل داشت با تابستان بچرخ
پس از برداشت
در پاییز کنار دیوار بنشین
با زمستان کنار کرسی بنشین …
شاهنامه بخوان واستکان استکان چای
به سلامتی نفس کشیدنت بنوش
مبادا …
مبادا زندگی را
دست نخورده برای مرگ بگذاری !

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

ازدواج هایِ دیروز " دیگر خواهی " بود،

ازدواج هایِ امروز " خودخواهی " ...

دیروز میخواستیم کسی را خوشبخت کنیم

امروز فقط میخواهیم خوشبختمان کنند ... 

...

خدایا ؛ من ... دلم دیروز می خواهد ؛

صمیمیت , فداکاری,  فضای انس می خواهد

اگرمقدور اینها نیست در اینجا

کمی بی پرده میگویم ؛ دلم پرواز میخواهد ...


[ شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ای خوش آن روز که

از پرده برون آید یار


«الهم عجل لولیک الفرج »

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]


دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد
زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکدارد

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این
از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت:
اونوقت شما ازش بپرسید.

نیشخندنیشخندنیشخند
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى
مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از
موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

نیشخندنیشخندنیشخند

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به
این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده،
الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

نیشخندنیشخندنیشخند

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود
که روى آن نوشته
بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت:

هرچند تا مى‌خواهیدبردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

[ شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

دلواپسی من از نیامدنت نیست !


می ترسم …


در پس این دل دل زدن ها


بیایی و دلخواه تو نباشم…

 

 

 

امشب سخن از جان جهان باید گفت

توصیف رسول انس و جان باید گفت

در شام ولادت دو قطب عالم

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهیتابه می کوبه تو سرش
مرده میگه:
برای چی این کارو کردی؟
زنش جواب میده:
به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود


مرده میگه:
وقتی هفته ی پیش برای تماشای مسابقه ی اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه

نتیجه ی اخلاقی اول!: خانم ها همیشه زود قضاوت می کنند

سه روز بعدش، مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده، که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش!
بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه:
چرا منو زدی؟

زنش جواب میده:
آخه اسبت زنگ زده بود!


نتیجه ی اخلاقی دوم!!: متاسفانه خانم ها همیشه درست حدس می زنند...

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ﻛﺠﺎﯾﯽ؟

ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻛﻨﻨﺪ ،

ﺑﯿﺎبه ﻫﻤﻪ ﺑﮕﻮ :

تو ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ!

ﺟﺎی تو ﺟﺰ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﭘﺮ نمی شود

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ای رهروان خسته چه میجوئید؟

دراین غروب سرد زاحوالش؟

او شعله رمیده خورشید است

،بیهوده می دوید به دنبالش !

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند...

جواب داد:


اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند

پس مساوی هستند با عدد یک =1


اگر دارای (زیبایی) هم باشند

پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10


اگر (پول) هم داشته باشند

دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100


اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند

پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
 

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق)

چیزی به جز صفر باقی نمی ماند

و صفر هم به تنهایی  ، هیچ نیست ،

پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

تورا من چشم در راهم...


طلوع می کند  آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد,نشانه ی چیست؟
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر است از هزار بار بهار
کسی,شگفت کسی, آنچنان که می دانی

کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق خط پایانی

تویی بهانه ی آن ابر ها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که نام تو آرامشی است طوفانی

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۱ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب