باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 

 

نقش مزار من کنیداین دوسخن که شهریار          

                              باغم عشق زاده و با غم عشق داده جان

 


 

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

بیا ای آخرین نشانه ی بهار؛

در پائیزِ آخر الزمان ...

 

السلام علیک یا أباصالح المهدی ادرکنی «عج»


[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

سن یاریمین قاصیدی ســـن     ایلش سنه چای دئمـــــــیشم

خیالینـــــــی گؤندریـــــب دیر

بس کی من آخ وای دئمیشم

آخ گئجه لر یاتمامیشــــــام

من سنه لای ـ لای دئمیشم

 سن یاتالی من گؤزومــــه

اولدوزلاری سای دئمیشـم

  

 هرکس سنه اولدوز دئیـــه    اؤزوم سنه آی دئــــــمیشم

 سندن سونرا حیــــــاته من

شیرین دیسه زای دئمیشـم

 هر گؤزلدن بیر گول آلیــب

سن گؤزله پای دئمیشــــــم

 سنین گون تک باتمــاغینی

آی باتانا تـــــای دئمــــــیشم

 ایندی یایـــا قـــیش دئییــــرم

سابیق قیشــا یای دئمــــیشم

گاه تویونو یـــــاده ســـــالیب

من دلی نــای ـ نــای دئمیشم

 سونـرا یئنه یاســــــــه باتیب

آغلاری های ـ های دئمـیشم

اتک دولـــــو دریــــا کیمــــی

گؤز یاشیما ، چای دئمـــیشم

عؤمره سورن من قارا گون

آخ دئمیشم ، وای دئمیشم

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٧ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

به مناسبت:

برگزاری همایش بین‌المللی بزرگداشت استاد شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. 
آثار شهریار در این مجموعه: 
گزیدهٔ غزلیات
منظومهٔ حیدر بابا
حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا)
گزیدهٔ اشعار ترکی

وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۱۰ با مقدمه ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و زبان ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومه حیدربابایه سلام که در سالهای ۱۳۲۹٬۳۰ سروده شده‌است، از مهم‌ترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته می‌شود.

روز شعر و ادب فارسی بر این کهن دیار شعر و شاعری گرامی باد

ابوالفضل علیمحمدی، دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد شهریار شب گذشته در آیین افتتاح همایش بین المللی استاد شهریار از استاد شهریار به عنوان پدیده ای شاهکار آفرین در حوزه ادبیات فارسی و ترکی یاد کرد که آثاری بدیع در هر دو حوزه خلق کرده است.

 وی با بیان این‌که 300 مقاله به دبیرخانه این همایش از هشت کشور رسیده است، به ارائه گزارشی از روند برگزاری همایش بزرگداشت استاد شهریار پرداخت و گفت: صاحبان 40 عنوان مقاله به عنوان آثار برگزیده و منتخب مورد تجلیل قرار می گیرند، افزون بر این‌که هفت اثر در حوزه‌ شهریارشناسی نیز در این همایش رونمایی می شود.


 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٧ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست


   حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست                                   

                                     مهرت قشنگ ٬ پاییزت مبارک . . .


[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یا که من بسیار مستم، یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو

یا که من مست و خرابم

یا که تارت تار نیست..

ساقیا امشب پر از دردم خرابم کن

 سیه مستـم نما سیر از شرابم کـن

 قدح پر کن که کام از جام برگیرم

زخود بی­خود نما ساقی کبابم کن

نه از دلبـر گرفتم کام نه از سـاغر

دگر ساقی مرا مجنون خطابم کن

بـریز باده به کـام ایـن دل ناکـام

سحر­چون­ آفتاب­ آمد­مرا­دعوت­ به­ خوابم ­کن

که من در خواب گیرم کام از دلبر

بدین راضی شدم ساقی خرابم کن

وحشی بافقی

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

در هوایت بی قرارم روز و شب

سر ز پایت برندارم روز و شب

 

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

 

جان و دل از عاشقان می خواستند

جان و دل را می سپارم روز و شب

 

تا نیابم آن چه در مغز منست

یک زمانی سر نخارم روز و شب

 

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

 

می زنی تو زخمه و بر می رود

تا به گردون زیر و زارم روز و شب

 

ساقیی کردی بشر را چل صبوح

زان خمیر اندر خمارم روز و شب

 

ای مهار عاشقان در دست تو

در میان این قطارم روز و شب

 

می کشم مستانه بارت بی خبر

همچو اشتر زیر بارم روز و شب

 

تا بنگشایی به قندت روزه ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

 

چون ز خوان فضل روزه بشکنم

عید باشد روزگارم روز و شب

 

جان روز و جان شب ای جان تو

انتظارم انتظارم روز و شب

 

تا به سالی نیستم موقوف عید

با مه تو عیدوارم روز و شب

 

زان شبی که وعده کردی روز بعد

روز و شب را می شمارم روز و شب

 

بس که کشت مهر جانم تشنه است

ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

مولانا

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]


وطنیم قول بوتاغیم
گلشنیم گولو باغیم 
عاشیغام من سنه‌، قوی 
سنده یانسین چراغیم 

هم گونش سن،‌ هم‌ آی،‌ قیز 
هیش سنه یوخدی تای،‌ قیز 
پنجره‌دن باخمیسان 
واردی گلایه‌م آی قیز 
  

عزیزیم سن گَلَه سن 
سن گئدیب،‌ سن گله‌ سن 
یولدا بیرداش اولایدیم 
اگله شیب دینجله سن

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

تبــریــــــز شانلی تبریــزیم

شیــرین جانلـــی تبـریــزیم

ای قهــــره مان اوغـــولـلـو

ستــــار خانلـــی تبـریــزیم

 

قــار یاغــار داغــا تبــریـــز

شئـح دوشـر بـاغـا تبــریـــز

ســنــه اؤزوم وئـرمیـــــشم

جانــی صــاداغــا تبــریـــز

 

گوٍل تبـریــز , قوْنچا تبریـــز

بزه­کلـی خــوْنــچـا تبـریـــز

زییــــــارَته  گـَلمیــشــــم

گـَزیم دوْیــوُنـجا , تبــریـــز


 

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

دیوانه وعاقل

مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

 ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد که کسی در حال غرق شدن است.

 فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

 اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید

  و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

 اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ،

غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت...!

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

گستاخی خیالم را ببخش

که حتی

لحظه ای

یادت را رها نمی کند … !

 

 

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

زیباترین حسِ سجده این است که؛

تو در گوشِ زمین پچ پچ می کنی؛

اما در آسمان صدایت را می شنوند ...

 

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

نگو: ببخشید که مزاحمتان شدم!

بگو: از اینکه وقتتان را در اختیار  من گذاشتید متشکرم!

 

نگو: گرفتارم!

بگو: در فرصتى مناسب در کنار شما خواهم بود!

 

نگو: دروغ نگو!

بگو: راست میگی؟! راستی؟!

 

نگو: خدا بد نده!

بگو: خدا سلامتی بده!

 

نگو: قابل نداره!

بگو: هدیه اى است برای شما!

 

نگو: شکست خوردم!

بگو: تجربه کردم!

 

نگو: زشته!

بگو: قشنگ نیست!

 

نگو: بد نیستم!

بگو: خوبم!

 

نگو: به درد من نمی‌خوره!

بگو: مناسب من نیست!

 

نگو: چرا اذیت میکنى؟!

بگو: از این کار چه لذتی می‌بری؟

 

نگو: خسته نباشی!

بگو: شاد و پر انرژی باشی!

 

نگو: اینجانب!

بگو: من!

 

نگو: متنفرم!

بگو: دوست ندارم!

 

نگو: در خدمتم!

بگو: بفرمایید!

 

نگو: به تو  ربطی ندارد!

بگو: خودم حلش می‌کنم!

 

خوب سخن گفتن قلب ها را تسخیر می کند!

 

 

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

این چهار جمله شما را تکان نمی‌دهد..؟

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت‌ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که... افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای!

 سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٠ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب