باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 

 

روی پـــــرده کعــبه

این آیه حک شده اســت :

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ ی مهــــربانم ! "

 

[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۳٠ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 

در هوای تو امشب چه سبکبالم و از شراب ناب مهر تو ، چه سرمست؛

مُهر عشقت بر پیشانی دل زده ام و چشم امید بر دستان مهربانی ات دوخته ام؛

امشب قلم راز، بر جوهر نیاز می زنم و مشق عشق در دفتر دل می کنم؛

چه لذتی دارد از تو نوشتن، و چه زیباست در وصف تو سرودن؛

گاهی با خودم می گویم:

خدا هم لذت ِ نوشتن را میدانست..

خدا هم از اعجاز کلمات آگاه بود..

چرا که هر آنچه را میخواست به گوش بنده اش بخواند، در کتاب یادگاری اش نوشت؛

و به امانت، نزد تو سپرد؛ تا مرا ، و ما را، درس محبت بیاموزی و جرعه جرعه، از می ناب معرفتش بنوشانی؛

 افسوس که من، می، خوردم و پیاله شکستم و عهد، بگسستم؛

حال، در شب میلادت، از دل، جام می ، ساخته ام و بر در خانه ات، به طلب آمده ام؛

دستم بگیر و بر من، این تقصیر مگیر..

که گر تو برانی مرا، دگر چه امّیدی؟

ایام ولادت رسول خاتم حضرت محمد مصطفی (ص) و هفته وحدت بر تمام مسلمانان جهان گرامی باد.
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود،    بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد

 زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت : من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم این را گفت و پرید .

برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت: من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید.

احمدی نژاد هم یک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید .

فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم

پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتررا بردار و خودت را نجات بده

پسر بچه گفت: احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین

رئیس جمهور دنیاست،با کوله پشتی مدرسه من پرید بیروننیشخندنیشخندنیشخند

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 

   

اوشودوم ها اوشودوم

داغدان آلما داشیدیم

آلماجیغیمی آلدیلار

منه ظولوم سالدیلار

من ظولومدان بئزارام

درین قویی قازارام

درین قویی بئش گئچی

هانی بونون ارکجی

ارکج قازاندا قینر

قنبر یانندا اوینار

قنبر گئتدی اودونا

قارقی باتدی بودونا

قارقی دگیل قمیشدی

بئش بارماقی گوموشدی

گوموشی وئردیم تاتا

تات منه داری وئردی

دارینی سپدیم قوشلارا

قوش منه قانات وئردی

قاناتلاندیم اوچماغا

حق قاپوسین آچماغا

حق قاپوسی کلیددی

کلید ده وه بوینوندا

ده وه گیلان یولوندا

گیــــــــلان یولــــو بیز باغلار

دؤره ســــی یارپیــــز باغلار

او یارپیـــــــزدان اوزئیـــــدیم

بویــــــون باغی دوزئیـــــدیم

قارداشیمیـــــــن تویــــــوندا

بیرجـــــه دابــــان سوزئیدیم 

[ جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

آیا خداوند شر را آفریده است ؟!
 

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.


نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

توی دنیـــــــا دو طبقه مردم هستند: بـــــــچاپ و چاپیـــــــده.
اگر نمیخواهی جزو چاپیده ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی.سواد زیادی لازم نیست،

آدم را دیوانه می کنه و از زندگی عقب می اندازه. فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن.

چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافیست، تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟

حساب مهمه! باید هر چه زودتر وارد زندگی شد. همینقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه.

باید کاسبی یاد بگیری. با مردم طرف بشی، از من میشنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،

خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی،

تا میتوانی عرض اندام بکن. حق خودت را بگیر. از فحش و تحقیر و رده نترس، حرف توی هوا پخش میشه.
هروقت ازین در بیرونت انداختند،از دردیگر با لبخندواردبشوفهمیدی؟ پررو، وقیح و بی سواد.

چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد تا کار بهتر درست بشه …….. نان را به نرخ روز باید خورد.
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس وهرعقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی.
من می خواهم که تو مرد زندگی بار بیایی و محتاج خلق نشی. کتاب و درس و اینها دوتا پول نمی ارزه!

خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی: اگر غفلت کردی تو را می چاپند.

فقط چند تا اصطلاح خارجی و چندتا کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه. آسوده باش!

من همه ی این وزرا و وکلا را درس میدم.

چیزیکه مهمه باید نشان داد که دزد زبر دستی هستی که به آسانی مچت واز نمیشه و جزو جرگه ی آنهایی و سازش می کنی.

باید اطمینان آنها را جلب کرد تا ترا از خودشان بدانند. مــــــــــــــا توی ســــــــــــــرگردنه داریم زنــــــــــــــدگی میکنیم…!

صادق هدایت

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

آنکه بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

و آنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

آنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

 و آنکه سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

  

چنان دل کندم از دنیا

 

که شکلم شکل تنهاییست

 

ببین مرگ مرا در خود

 

که مرگ من تماشائیست

 

مرا در اوج می خواهی

 

تماشا کن تماشا کن

 

دروغین بودم از دیروز

 

مرا امروز حاشا کن

 

در این دنیا که حتی ابر هم

 

نمی گرید به حال من

 

همه از من گریزانند

 

تو هم بگریز از این تنها

 

فقط اسمی به جا ماند

 

ازآن چه بودم و هستم

 

دلم چون دفترم خالیست

 

قلم خشکیده در دستم

 

گره افتاده در کارم

 

به خود کرده گرفتارم

 

به جز در خود فرو رفتن

 

چه راهی پیش رو دارم

 

رفیقان یک به یک رفتند

 

مرا با خود رها کردند

 

همه خود درد من بودند

 

گمان کردم که همدردند

 

شگفتا از عزیزانیکه هم آواز من بودند

 

به سوی اوج ویرانی

 

پل پرواز من بودند …

[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
 
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟

 - نه .

- مطمئنی ؟

- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- چون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره.
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
 
[ شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را ،

و دریایى غرق نمی کند "موسى" را ؛

مادری ،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان "نیل" می سپارد ،

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش ؛

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند ،

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد !

مکر زلیخا زندانیش می کند ،

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند...

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،

و خدا نخواهد ؛

نمی توانند ...

او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس ؛

به "تدبیرش" اعتماد کن ،

به "حکمتش" دل بسپار ،

به او "توکل" کن ؛

و به سمت او "قدمی بردار" ،

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...


 

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

قاضی و مردان شاکی

 

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. برای کمک ، دست در دُم خر زده، زور زد. دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که « تاوان بده»!. مرد به قصد فرار به کوچه‌ای دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌ای درافگند. زنی آنجا کنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط کرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد. مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه‌ای فروجست که در آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد. «پدر مُرده» نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!.مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!.مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانۀ قاضی افگند که «دخیلم» (پناهم ) ده؛ مگر قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چارۀ رسوایی را در جانبداری از او یافت: و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند. نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب میکنم. قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیزنابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند! و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد.جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام. قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان که یک نیمهء جانش را بستانی!. و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیۀ سی دینار جریمۀ شکایت بی‌مورد محکوم کرد. چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش( عقد ازدواج) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش .مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می‌کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید. قاضی آواز داد :هی! بایست که اکنون نوبت توست!. صاحب خر همچنان که می‌دوید فریاد کرد: مرا شکایتی نیست. می روم مردانی بیاورم که شهادت دهند که خر من از کره‌گی دُم نداشت. 

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 

گئجه لر آیه باخئب من سنی یاد ایله میشم

صبحه جان یاتمامئشام فکر و خیال ایله میشم

گه یاتئب گه اویانئب بئیله خیال ایله میشم

من باخان آیه خدایا گورسن یاردا باخئر ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

ازجدایی یک دو سالی می گذشت

یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با منو

هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو

نا توان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد

گفتگوها بین ما آغاز شد

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها تر جمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ٩:۳۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

کی از اینا دوست داره؟؟؟

آبگوشت لپه...

کباب تبریز...

خورشت قیمه...

کوفته تبریزی.

 

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 کاریکاتورها کاملا جنبه طنز دارند.

 

 

 


[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
که چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !

راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم کتمان است !

کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
رنج اندوه کدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟

نغمه زرد کدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟


 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

دوستم ترک تحصیل کرد ،

من معلم شدم...



حالا اون پورشه داره...

من پوشه...

  



اون اوراق مشارکت،

و من اوراق امتحانی...

اون عینک آفتابی

و من عینک ته استکانی...

اون بیمه زندگانی

و من بیمه خدمات درمانی...

اون سکه و ارز... من سکته و قرض...

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

امروز ،

 تیتر اول خبر ها این بود:

مرد پستچی در برف جان داد!

 .....

 یقین دارم که این بار ،

 

 یکجا ،

 

جواب تمام نامه هایم را فرستاده بودی...

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

بی همگـان به سرشود بی تـو به سـر نـمی شــود

                                            داغ تــو دارد ایــن دلـــم جــای دگــر نـمی‌ شــود


دیـدۀ عـقـل مــسـت تـو چـرخۀ چــرخ پــسـت تـو
 
                                       گـوش ِطرب به دسـت تو بی‌ تو به سر نمی‌ شـود
 
 

جـان ز تو جـوش می‌ کنـد دل زتو نـوش می‌ کنـد

                                     عــقـل خـروش می‌ کنـد بی‌ تـو به سـر نمی‌ شـود

 

خــَمـرِ مـن و خـُـمــار مـن بـاغ مـن و بـهـار مـن

                                         خـواب من و قـرار من بی‌ تـو به سـر نمی‌ شـود

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

به گلها بگویید به اشک ژاله، رخ بشویند و بلبلان را به نوحه خوانی

بخوانید که پیامبر باران، امشب دیگر نمی خندد

 

 

در شب رحلت خاتم انبیا، محمد مصطفی (ص) فرشتگان عرش می گریند

عاشقانش با چشمانی اشک آلود، مرثیه غم می سرایند

ما نیز در شب رحلت آسمانی اش در سوگ می نشینیم

.


[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

مرحوم گوگل پسر بود یا دختر؟
خب اون بدون شک دختره،
چون اجازه نمی ده یه جمله ای رو کامل کنی،
از همون اول شروع می کنه به حدس زدن،
و همچنان حدس زدن،
لامصــب بعضی وقتا حدسایی میزنه که دهن آدم وا میمونه،
مخصوصاً وقتی یکی کنارت نشسته باشه!!!

 

قهقههقهقههقهقهه

میگن بخند تا دنیا بهت بخنده
ولی فکر کنم دنیا از خنده من خوشش نیومده !
لَج کرده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند
 

خدایا ، اول انقلاب و بعد جنگ رو که تجربه کردیم ، گرونی و تحریم و اینا که بجای خودش ، سیل و زلزله هم که دیگه شده سوژه دوستان ، قربونت این آخر عمری آتشفشان تفتان و دماوند رو هم فعال کن که همه مصیبت ها رو یه جا توی یه پکیج بنام “زندگی” تجربه کرده باشیم !!

 

       نیشخند نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

       اصفهانیه به زنش میگد: اسمی ۵ تا حیوونو بوگو که با  “خ” شروع بشد و با “دال” خلاص.

زنه میگد:
خان داداشد، خارد، خدا بیامرز آقاد، خیر ندیده نند و آخریش

خود خرد.

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 

ما یه مزیت خیلی خوبی که داریم اینه که
وقتی که بزرگ شدیم ، و به مامان و بابا تبدیل شدیم
سر زده رفتیم تو اتاق بچمون و دیدیم داره به صفحه دسکتاپ خیره میشهیکی میکوبیم پس کلش
میگیم کره سگ بیار بالا ببینم چی داشتی میدیدی

 

   نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

بالاخره
عزیزم خره بالاست  تو چرا میای پایین ؟
دقت کن  
گفتم بالاخره نگفتم پایین خره  
با این هوشت حتما دانشجوام هستی  
بیچاره ننه بابات  چی میکشن از دست تو 

 

  نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

       یارو کارت عابر خودشو میندازه تو ضریح امام رضا

        میگه یا امام رضا حاجتمو بده تا من رمزشو بگم !

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند ...
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند . 
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یکdelete هر چی را بخواهم پاک می کند. 
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisible بروم .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند. 
خدا را دوست دارم، به خاطر اینکه همیشه اجازه undo کردن را به من می دهد.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را install کرده است .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد .
خدا را دوست دارم ، به خاطر همیشه،ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند .
خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است.                                
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : 
خدا را دوست دارم ...

 


[ شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٧ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

یاغ یاغیش یاغماسان اولماز اورگیم اوت توتاجاخ

یار گئدیپ , غمدی قالان گئلمسه بختیم یاتاجاخ

منه قسمت غم اولوپ دونیا بوجور قالمیا کاش

کاش بولم مننن اوزاخ اوزگه نی باشدان آتاجاخ

 

 

 



[ جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٦ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

گوزلیم گوزله منی من سنی چوخ گوزلمیشم

یره توشموش توکوی عالم من ورممیشم

چوخ گالیب آیری ولی آیری کسه باخمامیشام

آیریلیق دان آجی بیر شربتی من ایشممیشم



[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

لبیک الهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد والنعمه لک والملک لاشریک لک


و اما مسجد شجره کجاست ؟

مسجد شجره یکی از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یکی از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزایی برخوردار است. کسانی که قصد ورود به مکّه معظمه و بیت الله الحرام را دارند چه ساکن و چه مسافر باشند، بدون بستن احرام حق ورود به این شهر را ندارند. نقاطی که حجاج در آن محرم می شوند، میقات گویند.
به تناسب مسیر ورود حجاج، شش میقات وجود دارد و مسجد شجره یکی از آنهاست.
پیامبر اکرم در سه سفر عمره و یک سفر حج تمتع در این میقات محرم شدند :
1- در سال صلح حدیبیه که موفق به انجام عمره نشدند (ششم هجری).
2- عمره ناشَدَه (سال هفتم هجری)
3- فتح مکه (سال هشتم)
4- حجة الوداع (سال دهم هجری)
وجه تسمیه آن به شجره نیز این است که پیامبر اکرم در این مکان، کنار درختی (شجره) به نام ‹‹سَمَره›› فرود آمده و احرام بستند. مسجد شجره به نامهای دیگر نیز مشهور است:
مسجد اِحرام: به سبب آنکه حاجیان برای تشرف به حج در این مسجد احرام می بندند، به ‹‹مسجدالاِحرام›› معروف گردیده است.
مسجد ذوالحُلیفه: حُلَیفه نام آبی بین ‹‹بنی جشم بن بکر›› از قبیله هوازن و بنی خفاجه العقیلین›› بوده که رسول خدا دوست داشت برای بستن احرام کنار درختی دراین محل فرود آید.
ابیار علی علیه السلام: از آن جهت به آن ابیار علی گفته اند که حضرت علی علیه السلام برای آبیاری نخلستانها، چاههای فراوانی در این منطقه حفر کرده و ابیار نیز اسم جمع بئر یعنی چاه است.
پیامبر اکرم پس از اقامت دو رکعت نماز در مسجد شجره، احرام بسته و می فرمود: ‹‹ لبیک،اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک، لاشریک لک لبیک››.
روایت شده، که رسول خدا نخستین بار، هنگام انجام حج، زیر درختی در این مکان فرود آمد که در سالهای بعد در آن محل مسجدی ساخته شد. آن حضرت در این مسجد به سمت ستون وسط نماز می خوانده است و این همان مکان درختی بود که ایشان قبلاً کنار آن نماز می گذارده است.
‹‹زین الدین الاستدار›› در سال 961 هـ. ق بنای مسجد را باز سازی و اطراف آن دیواری بزرگ کشید که تا پایان دوره عثمانی همچنان پا برجا بود. وی مأذنه گوشه شمال غربی آن را نیز بازسازی کرد و سبب اینکه مکان محراب اصلی مشخص نبود، محراب دیگری در وسط دیوار قبله قرار داد که شاید مکان اصلی محراب باشد. وی پله هایی نیز در سه جهت برای مسجد ساخت تا از ورود چهارپایان به داخل جلوگیری شود.
طول این مسجد از جنوب تا شمال 25 متر از شرق به غرب نیز به همین مقدار بوده است. در سالهای اخیر در دوران سعودی این مسجد به طرز بسیار زیبایی بازسازی شده مساحت آن به 88000 متر مربع رسیده است

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۳ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت

نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت

چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید 

که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت

اربعین حسینی تسلیت باد

 

هر کس اولدی دهریده بیر مه لقانین عاشقی


بیزده اولدوخ بیر حســـــین بیر کربلانــــین عاشقی…


ترجمه:


هرکسی تو زمان خودش عاشق زیباترین فرد شده


ما هم عاشق امام حسین(ع) و کربلا شدیم…

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٧:۱۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب