باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

زندگی را ورق بزن
هر فصلش را خوب بخوان
در فصل کاشت با بهار برقص
در فصل داشت با تابستان بچرخ
پس از برداشت
در پاییز کنار دیوار بنشین
با زمستان کنار کرسی بنشین …
شاهنامه بخوان واستکان استکان چای
به سلامتی نفس کشیدنت بنوش
مبادا …
مبادا زندگی را
دست نخورده برای مرگ بگذاری !

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

ازدواج هایِ دیروز " دیگر خواهی " بود،

ازدواج هایِ امروز " خودخواهی " ...

دیروز میخواستیم کسی را خوشبخت کنیم

امروز فقط میخواهیم خوشبختمان کنند ... 

...

خدایا ؛ من ... دلم دیروز می خواهد ؛

صمیمیت , فداکاری,  فضای انس می خواهد

اگرمقدور اینها نیست در اینجا

کمی بی پرده میگویم ؛ دلم پرواز میخواهد ...


[ شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ای خوش آن روز که

از پرده برون آید یار


«الهم عجل لولیک الفرج »

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۱ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]


دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد
زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکدارد

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این
از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت:
اونوقت شما ازش بپرسید.

نیشخندنیشخندنیشخند
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى
مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از
موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

نیشخندنیشخندنیشخند

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به
این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده،
الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

نیشخندنیشخندنیشخند

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود
که روى آن نوشته
بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت:

هرچند تا مى‌خواهیدبردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

[ شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

دلواپسی من از نیامدنت نیست !


می ترسم …


در پس این دل دل زدن ها


بیایی و دلخواه تو نباشم…

 

 

 

امشب سخن از جان جهان باید گفت

توصیف رسول انس و جان باید گفت

در شام ولادت دو قطب عالم

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) مبارک

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهیتابه می کوبه تو سرش
مرده میگه:
برای چی این کارو کردی؟
زنش جواب میده:
به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود


مرده میگه:
وقتی هفته ی پیش برای تماشای مسابقه ی اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه

نتیجه ی اخلاقی اول!: خانم ها همیشه زود قضاوت می کنند

سه روز بعدش، مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده، که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش!
بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه:
چرا منو زدی؟

زنش جواب میده:
آخه اسبت زنگ زده بود!


نتیجه ی اخلاقی دوم!!: متاسفانه خانم ها همیشه درست حدس می زنند...

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ﻛﺠﺎﯾﯽ؟

ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻛﻨﻨﺪ ،

ﺑﯿﺎبه ﻫﻤﻪ ﺑﮕﻮ :

تو ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ!

ﺟﺎی تو ﺟﺰ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﭘﺮ نمی شود

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ای رهروان خسته چه میجوئید؟

دراین غروب سرد زاحوالش؟

او شعله رمیده خورشید است

،بیهوده می دوید به دنبالش !

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند...

جواب داد:


اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند

پس مساوی هستند با عدد یک =1


اگر دارای (زیبایی) هم باشند

پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10


اگر (پول) هم داشته باشند

دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100


اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند

پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
 

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق)

چیزی به جز صفر باقی نمی ماند

و صفر هم به تنهایی  ، هیچ نیست ،

پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

تورا من چشم در راهم...


طلوع می کند  آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد,نشانه ی چیست؟
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر است از هزار بار بهار
کسی,شگفت کسی, آنچنان که می دانی

کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق خط پایانی

تویی بهانه ی آن ابر ها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که نام تو آرامشی است طوفانی

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۱ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

                خدا 

هم تنهائی اش را فریاد می زند...

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]



یکی‌ از بزرگان‌ عرب‌ که‌ به‌ زشتی‌ چهره‌ و کریه‌منظری‌ معروف‌ بود،

زنی‌ بسیار زیبا و خوش‌اخلاق‌ داشت‌. روزی‌ زن‌ به‌ او گفت‌: مطمئنم‌ که‌ من‌ و تو هر دو اهل‌ بهشت‌ هستیم‌.

گفت‌: از کجا می‌دانی‌؟

گفت‌: از آنجا که‌ تو چهره‌ی‌ زیبای‌ مرا می‌بینی‌ و سپاس‌ می‌گویی‌

و من‌ چهره‌ی زشت‌ تو را می‌بینم‌ و صبر می‌کنم‌،

و صابران‌ و شاکران‌ هر دو اهل‌ بهشت‌ هستند

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ

ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺒﯿﻨﯽ...

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ،

ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ...

ﺍﮔﺮ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ، ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺑﺎﺵ...

ﺍﮔﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ،

ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ

ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﭘﮋﻭﺍﮎ ﻧﯿﺴﺖ.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست...


تنها به نگاه او می سپارمت...

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

هر وقت خسته شدی و دیدی آخر خطی

یه نقطه بذار برو خط بعد!

هیچ وقت توقف جایز نیست!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٥:۳۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

دونن آخشام چاغی سن‌سیز منی آغلاتدی یاغیش
یادیما سالدی سنی مطلبینه چاتدی یاغیش

کوچه‌ لر اولدو گؤزومده یئنه بیر آرپا چایی
منی سن‌سیز نئجه نیسگیل سئلینه آتدی یاغیش 


اودو سؤندورمه گه سو قایداسی ‌دیر آمما دونن
کؤزه ره ن کؤنلومو یاغدیقجا آلوولاتدی یاغیش 


یادا سالدی اؤ یاغیشلیق گونو کی اوندا منی
کَپنَک تک باشینا شوقیله اویناتدی یاغیش

 
دامجی دامجی سنه لای لای دئدی قوینومدا منیم
نه دئیم بلکه سنی کورپه یه اوخشاتدی یاغیش 


بوخاغیندان آخاراق بیلدی شیرینلیک شانیسان
گول اوزوندن سوزولوب بال فَرَه سین داتدی یاغیش 


دوداقین قیرمیزی گوللر کیمی آچمیشدی سنین
سوزولن واخت او دوداقلاردا قانا باتدی یاغیش 


او قدر مستیدیم هئچ بیلمدیم آخیر نه زامان
سینه م اوسته ساریلان تئل‌لری ایسلاتدی یاغیش 


سورا بیلدیم آپاریب قورد کئچینین شنگولوسون
سنی مندن آلیب آنجاق منی آلداتدی یاغیش 


دونن آخشام گئنه بیر سودا دا گوردوم کی منه
آجیلیقلا او شیرین خاطیره نی ساتدی یاغیش 


اویانیردیم کی باشیم دَیدی ملامت داشینا
منی رؤیادان آیتماقدا اؤزی یاتدی یاغیش

 

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٠/٥ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 چه مسخره است !


 سئوال امتحان را می گویم


 جای خالی را پر کنید :


 جای تو تا ظهور


 فقط " ....... " است .


 خالی است

اللهم عجل لولیک الفرج

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٤ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ای سبزترین خاطره در باغ وجودم

دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم

گفتند چه داری تو از این هستی دنیا

گفتم که عشق است فقط بود و نبودم

 

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۳ ] [ ٤:٥۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

دلم به مستحبی خوش است که

جوابش واجب است...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

 

 

گویند زیارت تو حج فقراست؛

بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...

 

 

کبوتر هم که باشی 

گاهی 

دود شهر 

پرو بالت را سیاه میکند

به یک هوای پاک نیاز داری

چیزی شبیه 

هوای حرم...

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 


[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]


 

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت  چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار
ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب