باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

باز آمد بوی ماه مهر...

                  باز آمد بوی ماه مهر...

 

      خاطرات بوی ماه مهر و پاییز....

 

یادش بخیر
لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت
توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت
.
.
.
یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !
.
.
.
.
.
.
همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته
.
.
.
.
.
یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود
.
.
.
من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !
.
.
.
.
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم
.
.
.
.
تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن
.
.
.
.
.
..
یادتون میاد
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!
یادش به خیر.........



  

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳۱ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

 

نقش مزار من کنیداین دوسخن که شهریار          

                              باغم عشق زاده و با غم عشق داده جان

 


 

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

بیا ای آخرین نشانه ی بهار؛

در پائیزِ آخر الزمان ...

 

السلام علیک یا أباصالح المهدی ادرکنی «عج»


[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

سن یاریمین قاصیدی ســـن     ایلش سنه چای دئمـــــــیشم

خیالینـــــــی گؤندریـــــب دیر

بس کی من آخ وای دئمیشم

آخ گئجه لر یاتمامیشــــــام

من سنه لای ـ لای دئمیشم

 سن یاتالی من گؤزومــــه

اولدوزلاری سای دئمیشـم

  

 هرکس سنه اولدوز دئیـــه    اؤزوم سنه آی دئــــــمیشم

 سندن سونرا حیــــــاته من

شیرین دیسه زای دئمیشـم

 هر گؤزلدن بیر گول آلیــب

سن گؤزله پای دئمیشــــــم

 سنین گون تک باتمــاغینی

آی باتانا تـــــای دئمــــــیشم

 ایندی یایـــا قـــیش دئییــــرم

سابیق قیشــا یای دئمــــیشم

گاه تویونو یـــــاده ســـــالیب

من دلی نــای ـ نــای دئمیشم

 سونـرا یئنه یاســــــــه باتیب

آغلاری های ـ های دئمـیشم

اتک دولـــــو دریــــا کیمــــی

گؤز یاشیما ، چای دئمـــیشم

عؤمره سورن من قارا گون

آخ دئمیشم ، وای دئمیشم

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٧ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

به مناسبت:

برگزاری همایش بین‌المللی بزرگداشت استاد شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. 
آثار شهریار در این مجموعه: 
گزیدهٔ غزلیات
منظومهٔ حیدر بابا
حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا)
گزیدهٔ اشعار ترکی

وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۱۰ با مقدمه ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و زبان ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومه حیدربابایه سلام که در سالهای ۱۳۲۹٬۳۰ سروده شده‌است، از مهم‌ترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته می‌شود.

روز شعر و ادب فارسی بر این کهن دیار شعر و شاعری گرامی باد

ابوالفضل علیمحمدی، دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد شهریار شب گذشته در آیین افتتاح همایش بین المللی استاد شهریار از استاد شهریار به عنوان پدیده ای شاهکار آفرین در حوزه ادبیات فارسی و ترکی یاد کرد که آثاری بدیع در هر دو حوزه خلق کرده است.

 وی با بیان این‌که 300 مقاله به دبیرخانه این همایش از هشت کشور رسیده است، به ارائه گزارشی از روند برگزاری همایش بزرگداشت استاد شهریار پرداخت و گفت: صاحبان 40 عنوان مقاله به عنوان آثار برگزیده و منتخب مورد تجلیل قرار می گیرند، افزون بر این‌که هفت اثر در حوزه‌ شهریارشناسی نیز در این همایش رونمایی می شود.


 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٧ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست


   حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست                                   

                                     مهرت قشنگ ٬ پاییزت مبارک . . .


[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یا که من بسیار مستم، یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو

یا که من مست و خرابم

یا که تارت تار نیست..

ساقیا امشب پر از دردم خرابم کن

 سیه مستـم نما سیر از شرابم کـن

 قدح پر کن که کام از جام برگیرم

زخود بی­خود نما ساقی کبابم کن

نه از دلبـر گرفتم کام نه از سـاغر

دگر ساقی مرا مجنون خطابم کن

بـریز باده به کـام ایـن دل ناکـام

سحر­چون­ آفتاب­ آمد­مرا­دعوت­ به­ خوابم ­کن

که من در خواب گیرم کام از دلبر

بدین راضی شدم ساقی خرابم کن

وحشی بافقی

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

در هوایت بی قرارم روز و شب

سر ز پایت برندارم روز و شب

 

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

 

جان و دل از عاشقان می خواستند

جان و دل را می سپارم روز و شب

 

تا نیابم آن چه در مغز منست

یک زمانی سر نخارم روز و شب

 

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

 

می زنی تو زخمه و بر می رود

تا به گردون زیر و زارم روز و شب

 

ساقیی کردی بشر را چل صبوح

زان خمیر اندر خمارم روز و شب

 

ای مهار عاشقان در دست تو

در میان این قطارم روز و شب

 

می کشم مستانه بارت بی خبر

همچو اشتر زیر بارم روز و شب

 

تا بنگشایی به قندت روزه ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

 

چون ز خوان فضل روزه بشکنم

عید باشد روزگارم روز و شب

 

جان روز و جان شب ای جان تو

انتظارم انتظارم روز و شب

 

تا به سالی نیستم موقوف عید

با مه تو عیدوارم روز و شب

 

زان شبی که وعده کردی روز بعد

روز و شب را می شمارم روز و شب

 

بس که کشت مهر جانم تشنه است

ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

مولانا

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]


وطنیم قول بوتاغیم
گلشنیم گولو باغیم 
عاشیغام من سنه‌، قوی 
سنده یانسین چراغیم 

هم گونش سن،‌ هم‌ آی،‌ قیز 
هیش سنه یوخدی تای،‌ قیز 
پنجره‌دن باخمیسان 
واردی گلایه‌م آی قیز 
  

عزیزیم سن گَلَه سن 
سن گئدیب،‌ سن گله‌ سن 
یولدا بیرداش اولایدیم 
اگله شیب دینجله سن

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

تبــریــــــز شانلی تبریــزیم

شیــرین جانلـــی تبـریــزیم

ای قهــــره مان اوغـــولـلـو

ستــــار خانلـــی تبـریــزیم

 

قــار یاغــار داغــا تبــریـــز

شئـح دوشـر بـاغـا تبــریـــز

ســنــه اؤزوم وئـرمیـــــشم

جانــی صــاداغــا تبــریـــز

 

گوٍل تبـریــز , قوْنچا تبریـــز

بزه­کلـی خــوْنــچـا تبـریـــز

زییــــــارَته  گـَلمیــشــــم

گـَزیم دوْیــوُنـجا , تبــریـــز


 

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

دیوانه وعاقل

مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

 ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد که کسی در حال غرق شدن است.

 فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

 اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید

  و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

 اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ،

غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت...!

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

گستاخی خیالم را ببخش

که حتی

لحظه ای

یادت را رها نمی کند … !

 

 

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

زیباترین حسِ سجده این است که؛

تو در گوشِ زمین پچ پچ می کنی؛

اما در آسمان صدایت را می شنوند ...

 

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

نگو: ببخشید که مزاحمتان شدم!

بگو: از اینکه وقتتان را در اختیار  من گذاشتید متشکرم!

 

نگو: گرفتارم!

بگو: در فرصتى مناسب در کنار شما خواهم بود!

 

نگو: دروغ نگو!

بگو: راست میگی؟! راستی؟!

 

نگو: خدا بد نده!

بگو: خدا سلامتی بده!

 

نگو: قابل نداره!

بگو: هدیه اى است برای شما!

 

نگو: شکست خوردم!

بگو: تجربه کردم!

 

نگو: زشته!

بگو: قشنگ نیست!

 

نگو: بد نیستم!

بگو: خوبم!

 

نگو: به درد من نمی‌خوره!

بگو: مناسب من نیست!

 

نگو: چرا اذیت میکنى؟!

بگو: از این کار چه لذتی می‌بری؟

 

نگو: خسته نباشی!

بگو: شاد و پر انرژی باشی!

 

نگو: اینجانب!

بگو: من!

 

نگو: متنفرم!

بگو: دوست ندارم!

 

نگو: در خدمتم!

بگو: بفرمایید!

 

نگو: به تو  ربطی ندارد!

بگو: خودم حلش می‌کنم!

 

خوب سخن گفتن قلب ها را تسخیر می کند!

 

 

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

این چهار جمله شما را تکان نمی‌دهد..؟

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت‌ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که... افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای!

 سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٠ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

خدایا

نعمت عافیت , مبداء همه نیازهاست

و عاقبت بخیری , مقصد همه نیازهاست

بین این مبداء تا آن مقصد والاترین نیازها دلخوشیست

به بزرگیت سوگند , آنرا به تمامی دوستان و عزیزانم عطا فرما

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٠ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
 
گذر گهی است پر ستم که اندر او به غیرغم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند!

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند!

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

هوشنگ ابتهاج

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۸ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

به سرم غیر هوای تو تمنائی نیست؛

بطلب تا که فقط سیر نگاهت بکنم...

ولادت باسعادت علی بن موسی الرضا "علیه السلام  "مبارک

 

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱٥ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

پسرعمه: آقای مجری واسم دوچرخه میخری؟
مجری: اگه تو خونه شیطونی نکنی،به حرف من گوش کنی،زیاد با کامپیوتر بازی نکنی،روزی 3بار مسواک بزنی،معدلت هم بیست شه واست دوچرخه میخرم.

پسرعمه: خسته نباشی! میخوای تحریمهارو هم وردارم؟ این کارارو تو هر خونواده دیگه ای بکنم واسم آپولو 11 میخرن!
مجری: بچه های دیگه همه این کارارو میکنن...تازه جایزه هم نمیخوان

پسرعمه: من از بچگی دوس داشتم این "بچه های دیگه" رو ببینم! ما که هرکی رو دیدیم عین خودمون بود
مجری: خب چیکار میکنی؟ کارایی که گفتمو میکنی که واست دوچرخه بخرم؟

پسرعمه: معدلم باید بیست شه؟ این که دست من نیست
مجری: پس دست کیه؟

پسرعمه: اونی که ازش تقلب میزنم!
مجری: تو تقلب میزنی!؟ میدونی اینجوری نمره هایی که میگیری مال تو نیس؟
پسرعمه: من که هربار نمره م 5-6 میشه میگم این نمره مال من نیست،شما باور نمیکنی!

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٢ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ،

در حالی که گویی ایستاده بودم ،

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد ،

در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود ،

"به همین سادگی" کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم ،

فقط "او" را می خواندم .

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٢ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

خدایا به خوبان عزت داده ای، به بدان ثروت،

نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟


 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

گاهی بهترین راه برای جلب توجه کسی؛

این است که از توجه کردن به او، دست بکشید ...

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

نیامدی؛

نگاهم دست خالی برگشت ...


[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

ترک برداشت دلم؛

بس که تو سرد و گرمش کردی ...

 


[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

روی دلت چادری بکش ،

اینجا به اندازه ای که مرد ندارد، نامحرم دارد...

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

صبر کردن گاهی معجزه میکند

تنهاییهایتان را پیش فروش نکنید

فصلش که برسد به قیمت میخرند!!!!!!!!

 




[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

از سرم که بیفتی ، دست و پای غرورت خواهد شکست !

آن روز درد شکستن را خواهی فهمید …

روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر…




[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

حیلت رها کن  عاشقا   دیوانه  شو  دیوانه  شو

واندر دل آتش  درآ پروانه  شو  پروانه  شو


هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٥ ] [ ٤:۳٥ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

یه روزی دانشکده  بودم وقته خالی داشتم رفتم سر کلاس اخلاق اسلامی توی اون یکی دانشکدمون مهمان نشستم

 که استاده گفت شما که نیشت بازه پاشو برو تخته رو پاک کن ,

 
منم گفتم نمیرم استاد!!! گفت یعنی چی؟چرا نمیری؟میگم پاشو تخته رو پاک کن منم خیلی جدی بلند شدم

گفتم :دوس ندارم بچه ها قهرمان کلاسشون رو تو این صحنه ببینن !!!

 بچه ها زدن زیر خنده.... رفتم پای تخته اونو پاک کنم،
 
 
اومد تلافی کنه گفت خوشگل پسر از این لباس ها که تنته مردونه ش هم هست؟؟؟

منم خیلی ریلکس گفتم استاد اگه واسه همسرتون میخواید سایزش تموم شده !!!

دوباره کلاس ترکید از خنده و برگشت گفت خوشمزه حالا خودت حذف میکنی یا من حذفت کنم؟؟؟

منم دوباره جدی گفتم واسه یه قهرمان هیچ فرقی نمیکنه استاد!!!

حسابی قاطی کرد رفت سمت لیست گفت اسمت چیه بلبل زبون؟؟؟

منم گفتم کوچیکه شما امید هستم استاد لیست رو نگاه کرد گفت امیده چی؟؟؟

منم خیلی جدی صدامو کشیدم گفتم امـــیــــــــــــــــــــده جـــهــان !!!

به جان خودم کلاس منفجر شد ,ماژیکشو پرت کرد جاخالی دادم از بالا سرم رد شد و دویدم در کلاس و بستم فرار کردم.!!!

 البته بیاد دانشکده ما درس ارائه بده بدبختم قیافمو بشناسه,

آخه بچه ها بعدش گفته بودن من واسه اون دانشگاه نبودم
!!!


 
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

کوسموشم بیرده باریشمام داحا یالوارمامنه

 عشقیوی آتدیم اورکدن نازیوی ساتما منه

 

 ﮐﻮﺳﻤﻮﺷﻢ ﺑﯿﺮﺩﻩ ﺑﺎﺭﯾﺸﻤﺎﻡ ﺩﺍﺣﺎ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ

ﺗﮑﻠﯿﻐﯿﻦ ﻻﯾﯿﻘﯽ ﺳﻦ ﮔﺌﺖ ﺑﺎﻻ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ
ﻧﺌﭽﻪ ﺍﯾﻞ ﻧﺎﺯﯾﻮﯼ ﭼﮑﺪﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﺳﻦ ﻇﻮﻟﻢ ﺍﺋﻠﻪ ﺩﯾﻦ
ﺍﯾﻨﺪﯼ ﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺵ ﺍﻭﺭﮎ ﺩﺅﻥ ﺩﺍﺷﺎ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ
ﻣﻨﯿﻢ ﺁﻏﻼﺭ ﮔﺆﺯﻭﻣﻪ ﺭﺣﻢ ﺍﺋﻠﯿﯿﺐ ﻫﻦ ﺩﺋﻤﻪ ﺩﯾﻦ
ﺍﯾﻨﺪﯼ ﮔﺮ ﮔﺆﺯ ﯾﺎﺷﯿﻦ ﺁﺧﺴﺎ ﭼﺎﯾﺎ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ
ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﯾﺮﺩﯾﻢ ﺳﻨﯽ ﻣﻦ ، ﺳﻦ ﭼﺆﻭﻭﺭﻭﺭﺩﻭﻥ ﺍﻭﺯﻭﻭﯼ
ﺍﯾﻨﺪﯼ ﺩﻩ ﮐﺌﭽﻤﯿﺸﯽ ﺳﻦ ﺳﺎﻝ ﯾﺎﺩﺍ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ
ﺳﻦ ﺍُﻭﺯﻭﻥ ﺩﺍﺷﻼﻣﯿﺴﺎﻥ ﺑﺎﻏﺪﺍ ﮔﻮﻟﻮﻥ ﺑﻮﻟﺒﻮﻟﻮﻧﯽ
ﮔﻠﻪ ﺑﻮﻟﻤﺰ ﯾﺌﻨﻪ ﺑﻮﻟﺒﻮﻝ ﺑﺎﻏﺎ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ
ﺩﺋﺪﯾﻢ ﮔﻞ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﻭﻻﻕ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻭﺗﻮﺏ ﺧﻮﺵ ﯾﺎﺷﺎﯾﺎﻕ
ﺳﺌﻮﻣﻪ ﺩﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺍﺣﺎ ﮔﺌﺖ ﺗﮏ ﯾﺎﺷﺎ ﯾﺎﻟﻮﺍﺭﻣﺎ ﻣﻨﻪ

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]

 

صندلی ات را کنار صندلی ام بگذار...

همنشینی با تو یعنی "تعطیلی رسمی تمام درد ها"

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب