باخیش
ایل گئچدی،باهاراولدو،خبریوخ گولوموزدن.. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 

دیوانه وعاقل

مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

 ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد که کسی در حال غرق شدن است.

 فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

 اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید

  و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

 اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ،

غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت...!

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تو را دوست میدارم اما بندی نیستم بر پاهایت عشق من به تو بال ست برای پریدنت آرزوی من اوج گرفتن در آسمان رویای توست دل زمینیم همیشه بودنت را می خواهد دل آسمانیم پروازت را طلب میکند گرچه می فشارد دلتنگی قلبم را در چنگ اما عشق حریف فاصله هاست و من تو را خویش را رها می خواهم رها.....
صفحات دیگر
امکانات وب