زندگی در حال..

 

یک دوستی داشتم،

پلوی غذایش را خالی می خورد،

گوشت و مرغش را می گذاشت آخر کار، می گفت:

می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم.

 

همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد، گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش،

نه از خوردن آن پلو لذت می برد،

نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش، برای جاهای خوشمزه ی غذا...

 

 

زندگی هم همینجوری ست.

 

گاهی شرایط ِ ناجور زندگی را تحمل می کنیم،

و لحظه های خوبش را می گذاریم برای بعد،

برای روزی که مشکلات تمام شود.

 

هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم.

همه ی خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها،

برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد،

غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است.

یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی ِ زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها، دست نخورده مانده گوشه ی بشقاب،

دیگر نه حالی هست،

نه میل و حوصله ایی.

 

 


/ 15 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الما

[تایید][تایید][تایید][تایید][تایید]

EleNaA

سلام جانم وبت خیلی نایسه یاشا ناز بانو وب منم بیا خواستی لینکم کن

الما

رای نبودن که . . . همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی میتوانی همین جا پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی این روزها خوبم ، کار میکنم ، شعر میخوانم قصه می نویسم و گـــــــــــاهی دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم . ......

الما

اگر خواستن از دل باشد . . . اگر شور و خواهش باشد . . . با برق نگاهی هم . . . هویدای و آشکار باشد . . . دوست داشته باشی . . . می داند دوست داشتنت را . . !!!

یکتا

سلام. به وب جدیدم لطفا بیا.....

پــــــــویا

رفتی، گفتی: دیدارمان به قیامت!! اما نفهمیدی قیامت من حالاست که تو، رفته ای ..... رضا تنها [گل]

انسان

[نیشخند]من اول گوشت ومرغش را میخورم سیر نشدم پلو را میخورم[نیشخند]