عکس پدرم را...

همه می پندارند که؛

عکس پدرم را؛

به دیوارِ خانه ام آویخته ام؛

اما نمی دانند که؛

دیوارِ خانه ام را؛

به عکس پدرم تکیهداده ام ...


/ 15 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

مضمون که تو باشی شعرا، خانه نشینند شعری که تو را وصف کند، غیر مجاز است «مهدی نور قربانی» [گل]

deniz

سلام شادی جان خوبی عزیزم [قلب] نوشته ی خیلی دلنشینی هست مرسی[گل]

deniz

چون علي در ملك هستي پادشاهي هست؛ نیست

حسین

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه - مطمئنی؟ - نه - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - خودشون اینو به تو گفتن؟ - نه - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم - راست میگی؟ - آره ، از ته قلبم دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت... "اميد به زندگي رو از هيچ كس نگيريد حتي اگر خوبيهاش رو نمي بينيد" [گل][گل][گل]

کوله پشتی

در خود نگاه میکنم تا ببینم خطا کجاست؟ بعد از کمی تامل و سکوت پی میبرم; آنجا که خالی از ((خداست))

گمنام

خدا سایه پدرتون رو کم نکنه[گل][گل]

khodai

از خداوند شادی و سلامتی برای پدر ارجمندتون ارزومندم[گل]الهی که همیشه شادو سلامت باشین عزیزممممممم[ماچ][بغل][گل]

انسان

[دست][دست]احسنت...

شوکران

بسیارعالی چه مطلب قابل تاملی؟مرسی[گل]