حالا وقت رفتن نبود...

  

نمی گذارند قدم بزنم در دفتری

که به طلوع میرود

نمیدانم چرا سهم لحظات ناب

ما را فروخته اند 

به غروبی بی پایان

(هیچکس بی تو مرا نمیشناسد)

(حالا وقت رفتن نبود)

/ 6 نظر / 44 بازدید
پویا

هر چی فکر می کنم می بینم این متن شما هم یه جورایی انقلابیه و مناسب برا 22 بهمن [گل]

یه فنجون تنهایی...

همیشه یه هیچین فرصتی به نام فردا نیست... باید از امروز درست استفاده کرد!

گلشنا

نارلی (قدم یا قلم) بزنم در هر حال خیلی زیباس [گل][گل][گل][گل]

انسان

سلام فوق العاده زیبا[گل][گل]

khodai

سلام شادی جون خوبی عزیزم؟؟؟؟[گل][قلب]پست های شما یکی از یکی زیباتر[لبخند][گل]لاااااااااایک[تایید]